خوش آمديد

يادداشتی برای من بگذاريد

Sunday، January 22، 2012

گفتگوهای جمشيد اسدی با چهره های ملی درباره انتخابات - 5ـ حسن شريعتمداری


گفتگوهای جمشيد اسدی با چهره های ملی درباره انتخابات
5ـ حسن شريعتمداری
دوشنبه 3 بهمن ماه 1390، 23 ماه ژانويه 2012

مهندس حسن شریعتمداری پنچمين مهمان است برای گفتگو در مورد انتخابات مجلس شورای اسلامی نهم. تا پيش از اين با کورش زعيم، مهرانگيز کار، ابوالحسن بنی صدر و رضا علیجانی. گفتگو داشتيم.
حسن شریعتمداری را با ويژگی های به ظاهر متناقض اش بهتر می توان شناخت. وی درس قديم خوانده و با الهیات و فقه اسلامی آشناست و در عين حال دانش آموخته رشته فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف و رشته حقوق از دانشگاه تهران است.
پسر شادروان آیت‌الّله سید کاظم شریعتمداری است  ـ از بزرگ ترين مراجع تقليد پيش از انقلاب و به گفته بسياری نجات دهنده آيت الله خمينی از خطر اعدام در سال 1342 ـ و با وجود چنين تباری، از پايدارترين و پيگيرترين کوشندگان جدايی دين است از حکومت.
کارآفرين اقتصادی بوده و هست و در عين حال از بنيانگذاران چندين تشکل سياسی بوده است : "حزب جمهوری مردم مسلمان" کمی پيش از انقلاب و کمی پس از آن "خلق مسلمان" که گويا بیش از ۴ میلیون عضو داشت. اين هر دو در ايران بود. بعد که حسن شريعتمداری به تبعيد سياسی فرنگ آمد، در ايجاد حزب "جمهوری خواهان ملی‌ ایران" (اجا) در سال ۱۳۶۲ و "اتحادیه جمهوری خواهان ايران" در سال ۱۳۸۳ نقش مهمی ايفا کرد. اما کم کم و حتی پيش از جدايی شماری از اعضا از اجا ـ از جمله نگارنده ـ به دليل اختلاف در ديگاه و تحليل از حاکميت نظام و استراتژی مبارزه و ايجاد تشکل نوينی به نام "سازمان جمهوری خواهان ايران"، حسن شريعتمداری به تدريج چهره ای فراحزبی به خود گرفت. هر چند که ديدگاه های او نسبت به لزوم انتخابات آزاد در شرايط  کنونی کشور به همه روشن است.
حالا اين شما و اين هم پاسخ های وی به پرسش های ما.


جمشيد اسدی. با تشکر از پذيرش اين گفتگو، آقا مهندس شريعتمداری ! ما به طور منطقی اين گفتگوها را از پيشينه انتخابات در نظام جمهوری اسلامی می آغازيم. تحليل شما در اين مورد چيست؟
از همان آغاز، قانون اساسی جمهوری اسلامی، دو نهاد نا هماهنگ، نا هم سرشت و نا هم ساز یعنی جمهوری پارلمانی بر پايه رای مردم و ولایت‌ فقیه بر پايه فرمانفرمايی رهبر نظام را درکنارهم نشاند. اما این دو نهاد، به ويژه با فرادستی ولایت فقیه برنمایندگان انتخابی و حتی گزینشی آشتی ناپذيرند. همين باعث شد و می‌‌شود که برآمدن نهادهای خود بنیاد در نظام جمهوری اسلامی ناممکن شود.
البته برای نظام اسلامی به عنوان انقلابی برخواسته از  مردم بسيار مهم بوده و هست که مشروعیت خود را کماکان متکی به رای مردم معرفی کند. با وجود اين، نظام همواره کوشيده است که انتخاب شوندگان از حلقه مجذوبان و دست کم پيروان ولايت مطلقه فقيه باشند. عناصری هم که به هر دليل از دست گزينش بدر می شدند و در دولت و مجلس استقلالی نشان می دادند، تصفیه می شدند. حذف ستون های نظام را هم چون آقایان هاشمی رفسجانی، کروبی و موسوی را که از ياد نبرده ايد؟ حکايت سيد محمد خاتمی و اصلاح طلبان که به جای خود!
روند تصفیه در جمهوری اسلامی دائمی بوده و البته بارها از نهادهای رسمی حکومت فراتر رفته و به حذف عناصری از روحانیت، بازار، فعالان مذهبی، فعالان سیاسی ودگراندیشان، نيز انجاميده است. ولی‌ فقیه به حذف ها ادامه خواهد داد. کمااينکه اصول‏گرايان پيرو ولی فقيه به شدت از پيروزی "جبهه پایداری" و همراهان احمدی‏نژاد در انتخابات مجلس نهم می‏ترسند و اگر مقام معظم رهبری (!!!) به حذف عناصری از ايشان دست يازيد نبايد تعجب کرد. 
روند حذف ادامه پيدا حواهد کرد، اما در شرايطی متفاوت از پيش. چرا که ولی فقيه بين دو نيروی مخالف و موافق گرفتار شده است. نيروی مخالف برآمده از جامعه مدنی است که الزاما هميشه درخواست سياسی ندارد. راستی اين است که جامعه‌ شيفته و مجذوب و به هرحال تحت اشراف ولی‌ فقیه نخستين سال‌های نظام، به تدریج تبديل به جامعه مدنی مستقلی شده و با حرکت های مستقل و اعتراضی دانشجویی، کارگری، زنان و بسياری ديگر ابراز وجود می کند.
گذشته از اين نيروی مهم رو در رو، ولی فقيه شریک قدرتمندی پيدا کرده که به آسانی حذف اش نمی توان کرد: سپاه! این دونیرو، هر چند که در جناح رو در رو ايستاده اند، نظام را بيش از پيش متزلزل خواهند کرد. چرا که یکی به دنبال سهم بيشتر است و ديگری در پی حق و آزادی.
در برابر این فشار دوگانه، ولی‌ فقیه که روز به روز در انزوای بيشتری قرار می گيرد و مشروعیت اش را حتی در محافل محافظه کار از دست می دهد، چاره‌ای جز حذف رقيب و سرکوب جامعه برای نگهداشت سیاسی خود  نخواهد داشت.
عدم امکان ادامه بازی در چهارچوب قانون اساسی متکی بر تناقض ميان جمهوریت و ولایت بر همگان آشکار شده  و حتی – گذشته از ملت و اپوزيسيون نظام ـ هیچ يک از جناح های نظام هم در بست آن را نمی پذیرند و یا تعبیری از آن دارند که دیگران پذیرا نیستند. پس از سی واندی سال از انقلاب، پایه  اجتماعی نظام ولايت فقيه در پی ناتوانی آشکار در تامین خواسته های حداقل شهروندان و نيز رفتار ظالمانه با ايشان، بسيار محدود شده است. افزون بر آن، تنش افروزی های بيهوده نظام، کشور را به انزوای بین المللی کشانده و همين باعث نشديد اختلاف در بين جناح های حاکميت با منافع متفاوت و اغلب متضاد شده است.
بدين ترتيب، ولی فقیه نه در بين مردم و نه در بين جناح های حاکميت، ديگر مرجع عالی و فصل الخطاب نيست. هر چه بر عمر نظام افزوده می شود، جناح های نظام ديگر نمی توانند به آسانی برسر نامزدهای مورد توافق خود ومورد اطمینان ولی فقیه به توافق برسند. تازه اگر هم به توافق برسند، کشاندن و به ويژه مشارکت مردم در رای، برايشان خطرآفرین وچالش برانگیز است.
مقدمه کمی طولانی شد. اما خواستم پيش  از هر پاسخی بستر سياسی انتخابات در نظام جمهوری اسلامی را توضيح داده باشم. روشن است که در چنين بستری انتخابات هيچگاه به معنی حقوقی کلمه آزاد نبوده اند و زير نفوذ ولی امر بوده اند. حالا شرايط بدتر هم خواهد شد چون موقعيت نابسامان ولی فقيه در بين سپاه پاسداران مدعی و جامعه مدنی ناراضی بر دوگانگی آشتی ناپذير ولايت و جمهوريت نظام خواهد افزود.

جمشيد اسدی. بسيار خب، از ديدگاه شما که حقوقدان هم هستيد جمهوری اسلامی کارنامه قابل قبولی در مورد انتخابات ندارد. اما آيا اين کارنامه يکدست است؟ يا مثلا می توان انتخابات را دوره ای از تاريخ جمهوری اسلامی بهتر (ويا بدتر) از دوره های ديگر دانست؟
البته انتخاباتی که به رياست جمهوری آقای محمد خاتمی انجاميد کارنامه به مراتب مثبت تری داشت. اما اين جريان هم به دليل ترديدهای بسيارش هم خود را از ميان برد و هم شانس برپاداشت دموکراسی را در ايران آن روز. اجازه دهيد به نمونه ای از ترديدهای غيرقابل دفاع اين جريان اشاره کنم. با وجود شعارهای دموکراتيک، اصلاح طلبان حکومتی هرگز آزادی خواهان خارج از کشور را به رسمیت نشناختند. یادم هست که آقای خاتمی دائما تکرار می‌‌کرد که دو گروه خائن هستند، یکی‌ آن متحجرین در دست راست ما که با بینش ارتجاعی خودشان از مذهب به جمهوری اسلامی صدمه می‌‌زنند، یکی‌ هم لیبرال‌های سکولار که با افراط در دموکراسی و حقوق بشر، جمهوری اسلامی را به چالش می‌‌کشند. بنابراین با وجود این که از حرف‌های ما استفاده می‌‌کردند و روش‌های ما را به کار می‌‌بردند، ولی‌ همیشه این ملاحظه را داشتند که مبادا  نزدیکی‌ به ما اولا قدرت را از دستشان خارج کند، ثانیا ضربه پذیری‌شان را بیشتر کند و می‌‌خواستند نشان دهند که متحد اجتماعی ما نیستند.
آقای خاتمی بر روی انتخابات بسيار تاکید کردند ولی‌ آن را بسیار ناقص اجرا کردند. البته برای توضيح کمبودها می گفتند که امکانات شان بیش از آن چه کردند، نبود. اما‌ به گمان من گفتمان اصلاح طلب‌های حکومتی در مورد آزادی انتخابات محدودیت های آشکاری داشت و پشتيبان منافع معینی‌ بود که بر مبنای آن اجرای درست انتخابات را فقط بین خودی‌ها می خواست. نتيجه این‌ که انتخابات به تدریج تبدیل به یک روش مبارزاتی با یک گروه انحصار طلب شد و‌ هرگز مرز بین شهروندان خودی‌ها و غيرخودی‌ را بر نداشت.

جمشيد اسدی. برسيم به بحث امروز، يعنی به بحث انتخابات مجلس شورای اسلامی است که قرار است نظام اسلامی در اسفند ماه برگزار کند. بسياری از دست اندرکاران نگران عدم استقبال مردم بودند و هستند و درپی هر کاری بودند تا مگر "تنور انتخابات گرم" شود. نمی دانم با اين هم سرکوب و تهديد و گزينش حذفی تنور گرم خواهد شد يا نه. اگر گفته مصطفی محمد نجار، وزیر کشور جمهوری اسلامی را بپذيريم بیش از پنج هزار نامزد برای شرکت در نهمین دوره انتخابات مجلس نام نویسی کرده اند. هر چند که هیأت‌های اجرايی ستاد انتخابات وزارت کشور که برگمارده دولت هستند از بسياری ايشان رد صلاحيت کرده اند. مثلا از ۱۰۶۶ نامزد حوزه انتخابيه تهران  ۷۴۷ نفر تأييد و ۳۱۹ نفر نيز رد صلاحيت شده يا خود  انصراف داده‌اند. از آن گدَشته، بيش از سی تن از نماینده های تهران و مراکز استان‌ها در مجلس اسلامی کنونی ـ و در ميان ايشان برخی از اصول‌گرايان ـ که نامزد شرکت در انتخابات دوره بعدی (روز دوازدهم اسفند) شده بودند نيز رد صلاحیت شده اند. دست اندرکاران نگران تحريم و عدم شرکت مردم هستند و اما در عين حال از پيآمدهايی مشابه آن چه پس از انتخابات رياست جمهوری خرداد 1388 روی داد نيز می هراسند. يادآوری می کنم که اين پيآمدها را دست اندرکاران "فتنه" ناميدند و بسياری ديگر "جنبش سبز" و "جنبش رأی من کو؟" تحليل شما چيست؟
اين امکان هست که حاکميت نظام با قبول مقداری آزادی سیاسی درپی آن باشد که  به‏اصطلاح خودشان تنور انتخابات را گرم کنند. هرچند می‏ترسند که اگر این کار بیش از اندازه باشد، میدان بدهد که مردم به میدان بیایند و تقاضاهای خودشان را این‏بار با صداهای بلندتر و رساتر بیان کنند. 
درگذشته دستبرد درآمار شرکت کنندگان در انتخابات برای مشروعیت نظام به اسم به آرای عمومی امری متداول بود و به چرخه گردش قدرت دربین خودی ها لطمه چندانی نمی زد. اما امروز دیری است که با تقلب درشمارش و خوانش  آرای داده شده عدم اعتماد به انتخابات از برون به درون نظام و بين خودی ترین خودی ها نیز گسترش یافته است. تقلب انتخاباتی و افشاگری و نا آرامی های پس از آن، کل چنین انتخاباتی را در اذهان مردم ایران وجهانیان بی اعتبار کرده است. انتخابات دیگر حتی باعث چرخش قدرت در بین خودی ترین خودی های نظام هم نيست. قانون اساسی که تضادهای ماهوی آن بنیاد نابسامانی های موجود است در میان جناح های نظام هم ازسکه افتاده افتاده است. تداوم این وضعیت جناح های نظام را هرچه بیشتردرمقابل هم قرار می دهد و درمحیط پرمخاطره محاصره مدنی از سوی شهروندان و حصر بین المللی از سوی قدرت های بزرگ اگرراه خروجی عرضه نشود ترور و تسویه و حتی جنگ بین جناح های حکومتی تنها راه تامین فرادستی برای حفظ بقا خواهدبود.
با این وجود هنوز نظام برای مشروعيت سازی به نظام انتخاباتی خود ـ هر چند مخدوش و معیوب وناکار ـ امید بسته است.
هنوز مهم ترین حادثه سیاسی برای حکومتگران دوره های انتخاباتی است و از همين رو نظام سرمایه بزرگی را به ويژه برای تبلیغات و گرم کردن بازار انتخابات به اين حساب سرریز می کند. هرچه زمان پیش می رود و مشروعيت نظام بيشتر فرومی پاشد، نياز نظام هم به نمایش شمار بالای شرکت کنندگان و برگزاری باشکوه  انتخابات بیشتر می شود. اما در همان حال، می هراسد چرا که بزرگ ترین امکان رودرروئی مردم با حکومتگران وولی فقیه دراین دوره ها اتفاق افتاده اند. امکان انفجار دیگ انتخابات نیز هرروز بیشتر ازقبل است.

جمشيد اسدی. به هرحال، با توجه به تجربه های تلخ انتخابات پيشين و نيز اين که بوی هيچ بهبودی نمی شنويم کمتر آزادی خواهی حاضر است در انتخابات مجلس شورای اسلامی اسفند ماه شرکت کند. از اين ها گذشته، به باور شما چه پيش شرط هايی می توانند زمينه را برای مشارکت گسترده و به ويژه مليون و آزادی خواهان فراهم آورند؟
تنها به شرطی می توان در اين انتخابات شرکت کرد که سودی برای مردم داشته باشد. جمهوری اسلامی با تنش افروزی در برون مرز و ندانم کاری در درون مرز، خود را به تنگنايی کشانده که ديگر گزینه‏‌ی چندانی ندارد. یا نظام اصلاحات اصولی تا تغییر قانون اساسی و انتخابات آزاد با نظارت بین‏المللی برای گذار به یک دمکراسی سکولار را خواهد پذيرفت ـ که فرضی بعید و بسیار دور از واقعیت است و اگر پذيرفت به شرط نظارت بین المللی بر روند آن و تامین پبش شرط های مهمی چون آزادی اطلاع رسانی – آزادی احزاب مطیوعات و رسانه ها و آزادی زندانیان سیاسی ما هم مشارکت خواهيم کرد.
يا همچون گذشته ـ و همچنان که از نشانه های کنونی بر می آيد ـ انتخابات را فرمایشی و محدود خواهد کرد و در اين حال با عدم مشارکت مردم و تحريم، هزینه مشروعيت فروپاشيده خود را به حداکثر خواهد رساند.
البته‏ همه‏ی این‏ها به شرطی است که اصولاً نظام تا موقع انتخابات با حوادث غیرمترقبه‏ای در سطح منطقه و بين المللی روبرو نشود. به هرحال، کفّ شرايط شرکت اين است که زندانیان سیاسی از همه‏ی طیف‏ها، گروه‏ها و اقلیت‏های مذهبی و ملی از زندان ـ و از آن جمله آقایان موسوی، کروبی ـ آزاد بشوند و حقوق مساوی برای شرکت در انتخابات داشته باشند. در غير اين صورت نظامی که مدعی است دخالت خارجیان را خوش ندارد و برنمی‏تابد، با دست خودش وسیله‏ی دخالت خارجیان در کشور خواهد شد و ایران را به همان صف لیبی و سوریه خواهد فرستاد. 

جمشيد اسدی. برخی از کوشندگان سياسی ضمن اين که هيچ ترديدی در مورد کم و کاستی های غيردموکراتيک در نظام جمهوری اسلامی ندارند، در عين حال بر اين باورند که از انتخابات می توان به عنوان فرصتی برای آگاهی رساندن و بسيج مردم استفاده کرد. شما در اين مورد چه می انديشيد؟
آری، می توان از اين فرصت استفاده کرد. اما شرط استفاده از اين فرصت  نام نويسی به عنوان نامزد شرکت در انتخابات يا پشتيبانی از اين و آن نيست. به ويژه آن که همه نشانه ها تا به امروز حکايت از آن دارند که انتخابات پيش رو برای مجلس شورای اسلامی نهم، گزينشی، محدود و به يک سخن از گذشته هم  ناآزادتر خواهد بود. خودتان در يکی از پرسش های پيشين به گستردگی رفع صلاحيت ها اشاره کرديد. با وجود اين می توان از فضای ايجاد شده در مورد انتخابات استفاده کرد و پيام "انتخابات آزاد" را برای آگاهی و بسيج مردم به ايشان رساند.
جای آن دارد که اپوزیسیون استراتژی انتخابات آزاد برفراز قانون اساسی و بانظارت بین المللی و با هدف عائی عبور از نظام را راهکار اصلی و عمده خود قرار دهد و به مردم نشان دهد که فقط چنین انتخاباتی اراده آنها را حاکم خواهد کرد و به بخش های خردمندتر نظام نشان دهد که  این راه حل در خود آشتی ملی را دارد و جایگزین روش های حذفی است که دامن ايشان را هم خواهد گرفت (نگاه کنيد به پيوست 1). چه قرار نيست انتخابات آزاد نیروهای پشتیبان حکومت را حذف کند، بلکه در پی ان است تا با دربرگرفتن نيروهای حکومتی در فرایند دمکراتیک سازی، از فروپاشی ناگهانی دستگاه دولت که نتیجه اي‌ جز هرج و مرج نخواهد داشت جلوگیری کند. 
به يک سخن، با راهبرد انتخابات آزاد می توان ايران را از بن بست سياسی به درآورد و مشکل هايش را گره به گره باز گشود. ورنه بيم آن است که ناتوانی حاکميت در مديريت سياسی ناشی از فروپاشی مشروعيت حاکميت و بن بست های اجتماعی ـ اقتصادی در درون مرز از يک سو، و تنش و تشنج در برون مرز از سوی ديگر، دست به دست دهند و کشور را به سمت و سوی انفجار کور اجتماعی در داخل و جنگ با خارج کشانند. از اين نگاه، اينده و سرنوشت کشور ما در گرو انتخاب ميان انتخابات آزاد و در پی آن آشتی ملی و برآمدن کشور است يا انتخابات گزينشی و ناآزاد و کشاندن کشور به پرتگاه  فروپاشی و جنگ است. در مورد جنگ يادآوری کنم که حمله خارجی نه مورد توافق هیچ ایرانی و نه در اختیار اوست و ازين رو دولت دست نشانده خارجی از پشتيبانی مردمی برخوردار نخواهد بود ـ به هر حال از پشتيبانی ما آزادی خواهان ملی برخوردار نخواهد بود.
آری می توان و بلکه می بايستی از فرصت بهره جست و در مورد گزينه انتخابات آزاد آگاهی رساند و بسيج کرد. اتحاد بر سر این استراتژی نياز به هیچ توافق ایدئولوژیک و اصولی ميان نيروهای اپوزيسيون ندارد و کافی است که استانداردهای انتخابات آزاد اتحادیه بین المجالس را بپذیرند. حتی نمایندگان وقت جمهوری اسلامی ایران هم نسخه سال 1994 (www.ipu.org/cnl-e/154-free.htm يا www.ipu.org/pdf/publications/free&fair06-e.pdf) این پیمان در نشست پاریس را امضا کرده اند. از همين رو، چنين پيامی به معنی براندازی نيست و هزینه مبارزه را برای کوشندگان پائین خواهد آورد. به ويژه آن که آستانه تحمل نظام در زمان انتخابات، دست کم برای ایجاد شور و کشاندن مردم به پای صندوق رای افزایش می یابد. افزون بر آن، آشتی ملی پیآمد خود بخود انتخابات آزاد است و اين لابد از چشم خردمندان نظام پوشيده نخواهد ماند. سرانجام اين که جلب پشتيبانی بین المللی از این پروژه بسیار آسان و ای بسا تحصیل حاصل است و وجود دارد.
زبده سحن اين که یا نظام به اصلاحات اساسی و اصولی تن تا تغییر قانون اساسی تن خواهد داد و یا به سرنوشت لیبی و سوریه دچار خواهد شد. 

جمشيد اسدی. به باور شما اگر انتخابات به صورت "نيمه آزاد" برگزار شوند، آيا بايد در آن شرکت کرد يا نه؟ مثلا تصور کنيد که رأی دادن آزاد باشد و اما همه نتوانند نامزد شوند و باز شورای نگهبان گزينش کند. يا مثلا امکان نامزدی همه باشد، اما نظارت بر رأی دادن و شمردن شفاف نباشد. يا هر ترکيب ديگری از گشودن فضا در يک جا و بستن آن در جای ديگر. در چنين شرايطی آيا بايد در انتخابات شرکت کرد يا نه؟
شرکت برای چه؟ نظام همچنان که گفته آمد برای نشان دادن مشروعيت خود به انجام هرچه پرشورتر انتخابات نياز دارد. اما سود ما و مردم از شرکت در اين انتخابات در کجاست؟
برای جامعه‌ مدنی، انتخابات آزاد به معنی حق انتخاب بهترين گزينه برای برآوردن درخواست های خود از طريق مسالمت آميز و رايزنی است. هرچه شمار راهکار‌ها بالاتر و رقابت میان گزينه ها بیشتر باشد، بخت برآوردن درخواست های مدنی بیشتر خواهد شد. حالا اگر از گزينه های انتخاباتی يک به يک بکاهند، مردم سياهی لشکر مشروعيت سازی نظام شوند که چه؟
حکومت گران نظام رقابت درچهارچوب انتخابات در محدوده قانون اساسی راپذیرا نیستند و پيوسته در آمار تعداد شرکت کنندگان در انتخابات – هم در شمارش آرا و هم در اعلان نتایج آن تقلب سازمان یافته می کنند.

جمشيد اسدی. پرسش آخر! اگر شرايط انتخابات آزاد فراهم نشود، آيا شخصيت ها و گروه های ملی می بايستی مردم را به تحريم انتخابات فرا خوانند؟
مگر کار ديگری می توان کرد؟ 

جمشيد اسدی. آقای مهندس شريعتمداری، با سپاس از انجام اين گقتگو!


پيوست 1 ـ گزيده ای از تحليل حسن شريعتمداری از شرايط اتحاد اپوزيسيون

 بعد از ۳۰ سال تجربه سیاسی در محیط ایران وخارج از کشور، من به این نتیجه رسیدم که اتحاد و ائتلاف براساس اصول امروز تحصیل حاصل است و در حقیقت چیزی را به وجود نمی‌‌آورد. بخاطر این که امروز همه سازمان‌های سیاسی دموکرات در حقیقت جدایی‌ دین از دولت، روش یک دموکراسی پارلمانی یا مبتنی‌ بر حقوق بشر، حقوق زنان، آزادی دینی و این جور چیز‌ها را پذیرفته اند و اغلب تمامیت ارضی ایران را قبول دارند و این جور اهداف در همه آن‌ها مشترک است. ... معمولا این نوع ائتلاف ها موفق به سیاست گذاری معینی نمی‌‌شوند. دلیلش هم واضح است به خاطر این که سیاست گذاری جایی‌ است که انسان‌ها باید علاوه بر توافق بر اصول کلی‌ دید مشترکی نسبت به تغییرات جامعه، حالت فعلی جامعه، حکومت، آینده و همچنین نگرش تقریباً هماهنگی نسبت به تغییرات جهانی‌ داشته باشند و منافعشان نیز مشترک باشد. چون ائتلاف بر اصول این چیز‌ها را فراهم نمی‌‌کند، بنابراین منجر به سیاست گذاری معینی هم نمی‌‌شود و در حرکت سیاسی، حرکت‌هایی‌ که بر مبنا دفاع از حقوق بشر یا افشا گرانه باشد، کافی‌ نیست. در یک حرکت سیاسی باید استراتژی هاونقشه‌های ایجابی داشت و در سیاست روز دخالت کرد و به آن شکل داد. بنابراین تجربه ۳۰ ساله من می‌‌گوید که ائتلاف براساس اصول مساله‌ای را حل نمی‌‌کند. معمولا در اپوزسیون ایرانی فرض بر این است که اگر همه این احزاب و گروه‌ها اعم از سلطنت طلب، جمهوری خواه و دیگران یک جا بنشینند، یک آلترناتیو قوی ایجاد خواهد شد که نظام در برابر آن تاب تحمل ندارد. این فرض از مبنا به نظر من غلط است برای این که تا موقعی که احزاب، تک تک پایه اجتماعی بزرگی‌ ندارند، جمع‌ آن‌ها هم پایه اجتماعی بزرگی‌ نخواهد داشت و وقتی‌ جمع آن‌ها پایه اجتماعی بزرگی‌ ندارد، نیروی بزرگی‌ در برابر حکومت نخواهد بود ...
راه حلی‌ که ما داریم این است که باید بر سر پروژه‌های معینی که احتیاج به توافق ایدئولوژیک ندارد، توافق کرد. مثلاً ما انتخابات آزاد بر فراز قانون اساسی‌ با نظارت بین المللی را پیشنهاد می‌‌کنیم برای این که توافق بر سر این استراتژی از یک طرف یک توافق ایدئولوژیک نیست، از سلطنت طلب، جمهوری خواه، چپ حتی وابستگان به نظام جمهوری اسلامی، اصلاح طلبان حکومتی، همه می‌‌توانند به شرط این که استاندارد‌های بین المللی یک انتخابات آزاد را بپذیرند، در چنین پروژه‌ای شرکت کنند. از سوی دیگر یک بازی برد برد هست که وقتی‌ نظام براساس قانون اساسی‌ فعلی خودش دچار بحران هست و مجبور است در انتخابات تقلّب کند و هیچ کس از این تقلّب در امان نیست، انتخابات آزاد بر فراز قانون اساسی‌، حتی برای بخشی از آن‌ها مانند اصلاح طلبان حکومتی و بقیه که در معرض حذف هستند، راه مناسبی برای خروج از بحران است، مورد قبول و اقبال بین المللی هم هست. توافق بر سر پروژه‌های معینی که قابل اندازه گیری و اجرا است و در حقیقت موفقیت و با شکست  را می‌‌توان در آن تشخیص داد خیلی‌ راحت تر و عملی‌ تر است و مردم ایران هم زودتر می‌‌توانند همراه شوند بخاطر این که شعار انتخابات آزاد یک شعار براندازانه به معنی مصطلحش نیست و ضد قانون اساسی‌ هم نیست، بنابراین دستگیری افراد به جرم براندازی و ضدیت با قانون اساسی‌ خیلی‌ سخت تر از دستگیری‌های دیگرانی میشود که به اتهام ضدیت با نظام دستگیر می‌‌شوند و دفاع از آن‌ها به وسیله وکلا و فعالان حقوق بشر خیلی‌ آسان تر می‌‌شود بنابراین هزینه مبارزه را پایین می‌‌آورد. من توصیه می‌‌کنم که باید براساس پروژه‌های معین با اهداف معین و قابل اندازه گیری در مدت معین اتحاد‌ها و ائتلاف ‌ها را شکل داد.

Sunday، January 15، 2012

گفتگوهای جمشيد اسدی با چهره های ملی درباره انتخابات 4ـ رضا عليجانی


گفتگوهای جمشيد اسدی با چهره های ملی درباره انتخابات
4ـ رضا عليجانی
دوشنبه 26 دی ماه 1390، 16 ماه ژانويه 2012

اين چهارمين گفتگوی ماست در مورد انتخابات مجلس نهم در اسفند ماه پيش رو. تا پيش از اين با کورش زعيم، مهرانگيز کار و ابوالحسن بنی صدر گفتگو داشتيم. اين بار به سراغ شخصيت ملی ديگری می رويم: رضا علیجانی.
رضا عايجانی را چگونه بايد معرفی کرد؟ چهره بارز جريان ملی ـ مذهبی به ويژه از نیمه دوم دهه هفتاد؟ بی شک! اما او بيش از اين در کارنامه دارد. وی روزنامه نگار است و به ويژه در نشريه ايران فردا که زنده ياد عزت الله سحابی به راه انداخته بود در کنار ديگر ملی ـ مذهبی ها قلم می زد و سرانجام در سال 1376 سردبیر همان نشريه شد.
رضا عايجانی نويسنده و پژوهشگر نيز هست و در مورد زن و متن های مقدس کتاب منتشر کرده است. کارشناسی اصلی او اما، علی شريعتی است که در اين مورد 8 کتاب منتشر کرده است. تخصص ديگر رضا عليجانی به "زندان افتادن" است! از سال 1360 تا به امروز کوشندگی های سياسی و اجتماعی وی چون عضويت در سازمان های سياسی گروه پیشتازان، موحدین انقلابی و جریان ملی - مذهبی گرد مهندس سحابی و نيز فعاليت های دفاع از حقوق بشر يا به "بند" انجاميده اند و يا به زندگی مخفی. رضا علیجانی پس از کودتای انتخاباتی ریاست جمهوری خرداد 1388 نيز برای چند روز دستگیر و زندانی شد. حالا هم مدتی است که در تبعيد سياسی در شهر پاريس است. جان که گرفت، دو باره چه خواهد کرد؟
گفتگو با رضا عليجانی را که در پی اين خواهيد خواند در شرايطی برگزار می شود که هیأت‌های اجرايی ستاد انتخابات وزارت کشور که برگمارده دولت هستند بيش از سی تن از نماینده های تهران و مراکز استان‌ها در مجلس اسلامی کنونی ـ و در ميان ايشان برخی از اصول‌گرايان ـ که نامزد شرکت در انتخابات دوره بعدی (روز دوازدهم اسفند) شده بودند را رد صلاحیت کرد. از آن گذشته، از ۱۰۶۶ نامزد حوزه انتخابيه تهران  هم ۳۱۹ نفر نيز رد صلاحيت شده يا خود  انصراف داده‌اند.
البته، مطابق قانون جمهوری اسلامی، رد صلاحيت‌شدگان چهار روز فرصت دارند تا اعتراض خود را به هیأت نظارت منتخب شورای نگهبان تسليم کنند. اگر این هیات ها هم رای به رد صلاحیت نامزدها دهند، شورای نگهبان به اعترضات رسیدگی و دست آخر فهرست نهایی نامزدهای تایید صلاحیت شده را به وزارت کشور خواهد داد. هر چه هست به نظر می رسد که سرنوشت نامزدها، همچون سرنوشت کشور، امروز در گرو رقابت پاسداران گرد محمود احمدی نژاد و اصول گرايان پيرو ولی فقيه است. در صحنه انتخابات اين رقابت ميان وزارت کشور است و شورای نگهبان.

******************************************************************

جمشيد اسدی. با تشکر از پذيرش اين گفتگو، آقای عليجانی ! ما به طور منطقی اين گفتگوها را از پيشينه انتخابات در نظام جمهوری اسلامی می آغازيم. برداشت شما در اين مورد چيست؟
رضا عليجانی. انقلاب ایران، انقلابی بود چند صدایی با غلبه صدای سنتی های سیاسی اسلامی. اما در کنار آنها نواندیشان مذهبی با سه گرایش )لیبرال ها، سوسیالیست ها، سوسیال – دموکرات ها) و چپ های مارکسیست (با غلبه چپ های رادیکال و در کنارشان حزب توده و رگه باریکی از روشنفکران و مترجمان و هنرمندان چپ)، ملیون و چند جريان ديگر وجود داشتند.
قانون اساسی پس از انقلاب نیز، از قانون نوشته شده توسط ملی – مذهبی های شورای انقلاب (بدون ولایت فقیه) گرفته تا قانون اساسی مجلس خبرگان (با ولایت فقیه) و حتی متن بازنگری شده (حاوی ولایت مطلقه فقیه) هم همین حالت چند صدایی را داشت و دارد که در یک مسیر تدریجی به سمت غلبه صدای سنتی، آن هم از نوع اقتدارگرای آن پیش رفته است.
در صحنه عمل نیز سیاست حذف و انحصار (در ابتدا متجلی در شعار حزب فقط حزب الله - رهبر فقط روح الله) با حذف رادیکال های جوان (اعم از مذهبی و غیرمذهبی) و ملیون از شورای انقلاب آغاز شد و با نوسانانی به تدریج دامن همه را گرفت تا به حذف  قائم مقام رهبری و در فرازی دیگر نخست وزیر و رئیس مجلس (آقایان موسوی و کروبی) و انبوهی از مسئولان سابق به اصلاحات گرويده رسید.
در عرصه اندیشه نیز شخصیت های مورد توجه و احترام تغيير کردند و نوبت از شریعتی به مطهری و دستغیب و اینک به مصباح یزدی رسید. تحول انتخابات در نظام جمهوری اسلامی نیز کم وبیش روندی را پيموده شبيه آن چه شرحش رفت.
پس از دوران اصلاحاتی که با انتخاب محمد خاتمی به عنوان رئيس جمهور در خرداد 1376 آغازيد و به دنبال آن جريانی از حاکمیت از طریق انتخابات به قدرت رسید که تصورش نمی رفت، طیف بیت رهبری و جناح های امنیتی – نظامی پیرامون آن و نیز جناح سنتی راست (به ويژه موتلفه) نظر خود بر مبنای مخالفت با دموکراسی و مشروعیت آرای مردم را آشکار ساخت. مصباح یزدی در تشریح آن نظر گفت اصلا ما در اسلام رأی اکثریت نداریم و این ادامه منطق سقیفه است! يادآوری می کنم که سقيفه در این تلقی یعنی رای مردم در برابر نصب خدایی رهبر که اشاره به برخی وقایع صدر اسلام بعد از فوت پیامبر دارد.
اما از آنجا که نهاد انتخابات در قانون اساسی تعبیه و پیش بینی شده است، به هر حال باید تشریفات آن انجام می شد که شد. طیف سياسی گرد بیت رهبری نیز که می خواست قدرت و ثروت انحصاری را در دست جناح امنیتی – نظامی نگاه دارد ماجراجویانه و وقیح تر از همه عملکردهایش در دوره های انتخاباتی پيشين، دست به مهندسی انتخابات سال 88 زد و شد آن چه شد.
در برابر اين دستکاری انتخاباتی جنبش اجتماعی اين بار از پايين سر برآورد، در حالی که جنبش اصلاحی برآمده از انتخابات 1376 بیشتر در بالا حرکت می کرد .
و اینک باز موسم انتخاباتی دیگر است و نهاد باقی مانده از انقلاب چندصدایی و قانون اساسی هایش باز هم در برابر حکومت و مردم و فعالان سیاسی و مدنی است.
این انتخابات اما، اولین انتخابات پس از پرحادثه ترین انتخابات نظام جمهوری اسلامی است که در پی واکنش گسترده مردم به تخلف و تقلب در آن، حاکمیت دیگر به سرکوب مخالفان سیاسی و حزبی، روشنفکران و دگراندیشان اکتفا نکرد و به کشتار، تجاوز و حبس و شکنجه مردم کوچه و بازار دست زد.
حاکمیت اینک هرچند با فشار و سرکوب شدید متکی بر پول نفت (چرا که سلاح تزویر مذهبی کندتر از همیشه شده است) توانسته است به ظاهر صحنه علنی سیاسی در جامعه را آرام کند؛ اما آتش زیر خاکستر از چشمان ناظران خود حاکمیت نیز پنهان نمانده است. اگر «ظاهر» جامعه در دست حاکمیت است، اما «باطن» آن و پس و پشت عرصه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، روابط بین الملل و ديگر حوزه ها سراسر مملو از بحران ناشی از ندانم کاری و ناتوانی، جنگ قدرت و منافع و شکاف عمیق دولت – ملت است. بر این بستر و پشت صحنه و روند حوادث است که می توان در باره انتخابات پیش رو دقیق تر حرف زد.

جمشيد اسدی. بسيار خب، به نظرمی رسد که از ديدگاه شما که کوشنده سياسی هستيد و ناچار از همان آغاز شاهد و تحليل گر رخدادهای سياسی کشور بوده ايد، جمهوری اسلامی کارنامه قابل قبولی در مورد انتخابات ندارد تحليل بلندی در اين مورد ارائه داديد. اما آيا اين کارنامه يکدست است؟ يا مثلا می توان انتخابات را دوره ای از تاريخ جمهوری اسلامی بهتر (ويا بدتر) از دوره های ديگر دانست؟
رضا عليجانی. این کارنامه یک دست نیست. البته نظر دادن در این مورد بستگی به نقطه عزیمت تحلیلی و استراتژیک هر کنشگر یا تحلیل گر دارد. اگر من آرزومندانه (اما بدون فکر و برنامه عملی) خواهان تغییر قدرت مستقر باشم، همه این انتخابات یک دست اند و حتی آنهایی که در آن رقابت نسبی هم وجود داشته باشد تنها فریبی هستند برای طولانی کردن عمر حاکمیت.
اما اگر – حتی با فرض تمایل به تغییر قدرت – به عمل و برنامه و «استراتژی»  - به معنای دقیق کلمه -  بیندیشم ، قطعا می دانم که این تغییر باید روی زمین وتوسط عده ای افراد و نیروهای حامل و عامل این تغییر صورت گیرد. معمولا ساختمان ها – ولو برج های عظیم ، کنایه از تغییرات بزرگ – به صورت حاضر و آماده در جایی وجود ندارند که با جرثقیل بیاورند و نصب شان کنند. چه یک ساختمان کوچک - در حد تغییر مسئولان ـ  و چه یک برج بزرگ  ـ در حد تغییر قدرت مستقر ـ  از طریق آجر روی آجر گذاشتن و صرف وقت و نیرو و مهندسی  بوجود می آید.
بدین ترتیب است که من معتقدم وجود «حداقل فضای تنفسی» برای روشنفکران و فعالان سیاسی و مدنی و « حداقل امکانات رفاهی » برای توده های مردم – به خصوص طبقه متوسط – شرط  تسریع روند دموکراتیزاسیون در ایران است. از این منظر است که انتخابات مختلف در ایران را به خاطر تاثیری که بر این دو متغیر دارند، در یک سطح قرار نمی دهم و همه را سرو ته یک کرباس نمی دانم. برخی انتخابات در دهه هفتاد به طور نسبی و از منظر وزاویه ای که خدمت تان گفتم بهتر و مفید تر بودند و برخی نیز مانند انتخابات در دهه شصت که آقای هاشمی و رجبعلی طاهری نامزد آن بودند و خنده دار تر از آن برگزاری انتخاباتی با یک نامزد و یا برخی انتخابات مثل مجلس قبلی و فعلی ونظایر آن را بدتر می دانم.

جمشيد اسدی. برسيم به بحث امروز، يعنی به بحث انتخابات مجلس شورای اسلامی نهم است که قرار است نظام اسلامی در اسفند ماه برگزار کند. گويا در حدود پنج هزار نفر برای شرکت در انتخابات مجلس ثبت نام کرده اند. با وجود اين بسياری از دست اندرکاران هنوز هم از پيآمدهای عدم استقبال مردم نگرانند و از همين رو از همراهان می خواهند که "تنور انتخابات را گرم" کنند. ايشان در عين حال نگران پيآمدهای مشابه آن چه پس از انتخابات رياست جمهوری خرداد 1388 روی داد نيز هستند. يادآوری می کنم که اين پيآمدها را دست اندرکاران "فتنه" ناميدند و بسياری ديگر "جنبش سبز" و "جنبش رأی من کو؟" تحليل شما چيست؟
رضا عليجانی. به نظر می رسد ترس حاکمان حکومت نظامی کنونی در ایران از مشکلات امنیتی انتخابات  به خاطر سر برآوردن دوباره جنبش سبز و یا ظهور وبروز کنش های اعتراضی ، بیشتر از تمایل آنها به استقبال مردمی و گرم شدن تنور انتخابات است. برای آن ها برگزاری یک انتخابات « آرام » مهم تر از برگزاری یک انتخابات « با شکوه » است. آنها می توانند با مهندسی انتخابات که دیگر در آن خبره هستند! وبا توافق جنا ح های مختلف درونی درگیرشان در این انتخابات وبرای حفظ مصلحت نظام درصدی به رای همه اضافه کنند تا گله واعتراض درونی  هم نباشد. دستگاه های تبلیغاتی هم دست خودشان است و از هر نوع انتخاباتی می توانند انتخاباتی با شکوه بسازند.
هر چند درحاشیه این خط مشی  تلاش هم کرده اند که بخشی از اصلاح طلبان درجه دو و سه را هم به درون انتخابات بکشند. اما تمایلی به حضور اصلاح طلبان برجسته نداشته اند و ندارند.
آن ها در این خط مشی شان هم چندان موفق نبوده اند و طبق آمارهای رسمی حدود شش – هفت  در هزار ( دقت کنید در هزار نه در صد) از ثبت نام کنندگان سابقه یا ادعای اصلاح طلبی داشته اند.
بنابر این فکر نمیکنم در این سی سال هیچ موقع صف تحریم و عدم شرکت در انتخابات این قدر طویل و گسترده و پر تعداد بوده باشد. بنابراین نباید بحث ها و جنگ های فرعی و حاشیه ای را بزرگ کرد و مثلا در رابطه با کلمه تحریم يا عدم شرکت جناح بندی های داخلی و جنگ های فرعی راه انداخت که صف بندی  اصلی را تحت الشعاع قرار دهد. این البته به معنای نادیده گرفتن طیف ها و صف های متفاوت سیاسی نیست. چه بخواهیم و چه نخواهیم آن ها هم وجود دارد و از قضا پیچیدگی شرایط ایران به همین تنوع و تکثر درونی اش برمی گردد. هر کس که این تنوع را نبیند و یا بخواهد بخشی هایی از این تکثر را نادیده بگیرد و یا به ضرب وزور جوسازی و فشار تحلیلی - تبلیغی آن بخش دیگر را به درون صف خود بکشد و یا خود بزرگ بینانه دچار خود مرکز بینی باشد و دیگران را فرع و حاشیه خود بداند، در آینده ضربات استراتژیک  زیادی از این اشتباه تحلیلی یا  رفتاری خود خواهد خورد.
البته در حاشیه و پاورقی و به عنوان یک تحلیل درونی هم می توان توجه داشت به ثبت نام عده ای از اقلیت مجلس و حتی برخی که نسبت فامیلی باسران اصلاحات دارند . همین افراد کسانی بودند که گاه تمایل به رفتن آنها و نظایرشان به مجلس پایه تحلیلی و استراتژیک برخی برای اصرار به شرکت در انتخابات بوده است. این را به عنوان یک تجربه سیاسی – استراتژیک می توان در گوشه ذهن و آرام پز فکر نگه داشت.  هر چند این واقعه – البته نه چندان مهم -   مقداری ضعف و ناتوانی تشکل ها و احزاب  در ایجاد انسجام و اتحاد درونی در بین خود شان را نشان می دهد. و این دردی است که بسیاری از احزاب و جناح های سیاسی در ایران بدان دچارند و مختص یک جناح هم  نیست.
اما بخش اصلی سئوال تان در مورد خطر سر برآوردن آنچه حاکمان فتنه و معترضان جنبش حق طلبانه می دانند کاملا بستگی به نحوه مواجهه منتقدان و معترضان از یک سو و برخی حوادث پیش بينی نشده در سیر تحولات ایران و منطقه از سوی دیگر و از جمله اتفاقات پیش رو در روزهای انتخابات دارد.

جمشيد اسدی. به هرحال، با توجه به تجربه های تلخ انتخابات پيشين و نيز اين که بوی هيچ بهبودی نمی شنويم کمتر آزادی خواهی حاضر است در انتخابات مجلس شورای اسلامی اسفند ماه شرکت کند. از اين ها گذشته، به باور شما چه پيش شرط هايی می توانند زمينه را برای مشارکت گسترده و به ويژه مليون و آزادی خواهان فراهم آورند؟
رضا عليجانی. وقتی شرایط به گونه ای است که می فرمایید و ما هم نمی خواهیم در انتخابات شرکت کنیم تعیین شرایط کاربرد و معنای « عملی » ندارد. اما در یک بحث « نظری» می توان گفت شرایط یک انتخابات قابل اعتنا این است که «آزاد و عادلانه » باشد یعنی همه گان بتوانند به طور آزاد و برابر در روند های سیاسی قبل از انتخابات دخالت و مشارکت داشته باشند. دیگر آن که « سالم » باشد یعنی روند برگزاری انتخابات و شمارش و اعلام آراء از نظر نامزدها و شرکت کنندگان – ونه حاکمان – سالم باشد. همجنین باید « موثر» باشد . یعنی پارلمان برآمده از انتخابات درآن  نظام سیاسی به گونه ای باشد که پس از انتخابات نیز بتواند اراده مردم را جاری و حاکم کند. البته این شرایط به هم مرتبط و متصل اند. یعنی به طور  کلی (جدا از استثنائات) تحقق یکی از آنها متصل و مرتبط با دیگری است و اگر حکومتی یکی از آنهارا اجرا کند معمولا دیگری را هم اجرا می کند
ترجمان این شرایط در شرایط کنونی البته می شود آزادی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد از حبس خانگی- آزادی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی- امکان تشکل یابی سیاسی و مدنی و صنفی و فعالیت آزادانه آنها- آزادی بیان برای کلیه گرایشات فکری و سیاسی و زبانی و مذهبی و نظایر آنها. اما این ها الان بیشتر به درد صدور قطعنامه و نوشتن بیانیه و مقاله می خورد !

جمشيد اسدی. برخی از کوشندگان سياسی ضمن اين که هيچ ترديدی در مورد کم و کاستی های غيردموکراتيک در نظام جمهوری اسلامی ندارند، در عين حال بر اين باورند که از انتخابات می توان به عنوان فرصتی برای آگاهی رساندن و بسيج مردم استفاده کرد. شما در اين مورد چه می انديشيد؟
رضا عليجانی. این سئوال به نظرم مهم ترین سئوال شماست . من به این سئوال در مقاله ای (که در قسمت مقالات ناظران چه می گویند سایت بی بی سی منعکس شد) پرداخته ام. به نظر می رسد برخورد صرفا سیاسی با این انتخابات کار چندان سختی نباشد و الان اکثرا از موضع تحریم و عدم شرکت به آن پرداخته اند. این موضع ، موضعی کاملا درست و منطقی و مترقی هم هست. اما برخورد برنامه ای و استراتژیک با انتخابات مهم است که به نظرم اپوزیسیون ایران به شدت در آن ضعف دارد. علت آن هم عدم ارتباط و اتصال اجتماعی با جامعه ایران و اقشار مختلف مردم می باشد.
این برخورد باید بر مبنای یک جمع بندی کلی و استراتژیک از شرایط کشور و وضعیت جنبش سبز به طور خاص و وضعیت عمومی نارضایتی ها در جامعه ایران به طور عام باشد.
حال اگر این آسیب شناسی مورد قبول باشد که جنبش سبز و هر کنش اعتراضی در ایران نیازمند توان و نیروست و اینکه جنبش سبز هم  نیازمند ظرفیت سازی و توان افزایی است و نیز این پیش فرض مورد قبول باشد که بعد از جنبش سبز "نیروی اجتماعی" زیادی آزاد شد ولی "نهاد" ی نیست که از آن مراقبت کند و پرورش دهد ؛ آن گاه است که این سئوال شما مهم ترین سئوال به نظر خواهد رسید.
ببینید الان توسط مسئولان رسمی گفته می شود بیش از 5 هزار نفر ثبت نام کرده اند و برای هر کرسی مجلس 19 رقیب وجود دارد. حال با تصفیه هایی که شورای نگهبان خواهد کرد فرض کنیم برای هر کرسی مجلس 5 داوطلب وجود داشته باشد . این تعداد را ضرب کنید در تعداد فقط ده روز تبلیغات نهایی (هر چند تبلیغات از حالا شروع شده و خیلی بیشتر از ده روز است) و آن را ضرب کنید در تعداد حداقل سه مراسمی که هر نامزد در روزهای آخر در آن شرکت می کند. یک محاسبه ساده نشان می دهد در جای جای کشور در این روزها بیش از یکصد و سی هزار جلسه و مراسم انتخاباتی تشکیل می شود. این جلسات  در سالن های دانشگاه ها ، مساجد ، رستوران ها ، سالن های ورزشی ، منازل بزرگ و ديگر جاها تشکیل می شود
به نظر من حاکمیتی که الان از دور هم جمع شدن ده نفر هم می ترسد، در این روزها مجبور است بیش از صد و سی هزار جلسه را تحمل کند. کنترل امنیتی همه آنها هم آسان نیست. فعالین جنبش و به خصوص نیروهای جوان انگیزه دار اگر نمی توانند کنش خیابانی داشته باشند به جای یک حرکت بزرگ می توانند در دهها کنش کوچک اما اثرگذار فعال شوند و  در سطوح گوناگون و با ادبیات مختلف در این برنامه ها  شرکت کنند و متناسب با فضای جلسه سئوالات و نقطه نظرات خود را مطرح کنند.یک اتفاق در یکی از این جلسات – به خصوص در شهرهای متوسط و کوچک – در کل شهر خواهد پیچید.
 یک نمونه مهم این مدل در دانشگاه عباسپور اتفاق افتاد که از جلسه ای که عده دیگری تشکیل داده بودند دانشجوها برای طرح سخنان خود استفاده کردند و مدیر مسئول کیهان را در برابر جوی قرار دادند که اصلا فکرش را نمی کرد. البته سطح و نوع سئوالات می تواند متناسب با شرایط و هزینه های آن باشد.
از این جلسات دوستان جوان که کنشگران اصلی تحولات در ایران هستند می توانند برای پروسه « هم یابی» و ایجاد محفلها و تشکلها و شبکه های آگاهی بخش- آزادی بخش استفاده کنند. آینده ایران آینده پر تلاطمی است این نهادها در بزنگاه های سیاسی و مهم ماه های آینده نیز بسیارکارآمد و استراتژیک هستند.
استفاده از فضا و شرایط انتخابات به نظر من هیج ارتباطی با موضع و مشی نیروها هم ندارد. هر مشی و استراتژی باید توسط نیروهایی پیش برود که اینک حاکمیت امکان گردهمایی و هم یابی آنهارا بسیار سخت کرده است. ما محکوم به استفاده از این شرایط و هدیه ای که حاکمان به ناچار و اجبار به شرایط  داده اند هستیم. آیا کسی چاره دیگری دارد و راه حل دیگری پیشنهاد می کند که نیاز مند نفر و نیرو نیست؟

جمشيد اسدی. به باور شما اگر انتخابات به صورت "نيمه آزاد" برگزار شوند، آيا بايد در آن شرکت کرد يا نه؟ مثلا تصور کنيد که رأی دادن آزاد باشد و اما همه نتوانند نامزد شوند و باز شورای نگهبان گزينش کند. يا مثلا امکان نامزدی همه باشد، اما نظارت بر رأی دادن و شمردن شفاف نباشد. يا هر ترکيب ديگری از گشودن فضا در يک جا و بستن آن در جای ديگر. در چنين شرايطی آيا بايد در انتخابات شرکت کرد يا نه؟
رضا عليجانی. قابل پیش بینی است تا شرایط ایران به گونه ای نباشد که فعالان سیاسی به مجریان انتخابات اعتماد داشته باشند  که رایی که اعلام می شود همان رای درون صندوق هاست ، عقل سلیم اقتضا می کند که به هیچ وجه در انتخابات شرکت نکنند. در حاکمیت نیز اینک عزمی برای گشودن فضا به چشم نمی خورد. البته به لحاظ نظری و فرضیه ای نباید شرایط ایران و از جمله وضعیت حاکمیت آن را به صورت « خطی» تحلیل کرد. برخی افراد یا نیروهایی که اخیرا از حاکمیت کنده شده اند گاه چنین تحلیل می کنند. اما دیگرانی که شاهد فراز و نشیب های جامعه ایران و از جمله قبض و بسط های حاکمیت بوده اند  شاهد رفت و برگشت های زیادی در طول این دوران بوده اند.
هم چنین  احتمال برگزاری انتخابات  گشوده تر را باید از احتمال تغییر در فضا و گشوده شدن آن تاحدی مجزا و یا حداقل با فاصله زمانی  تحلیل کرد. فرض تغییر فضا به علت فشارهای سیاسی و اقتصادی داخلی و بین المللی را نباید حداقل در بررسی سناریوهای مختلف فرضی کاملا منتفی دانست. بدین ترتیب در شرایط فرضی (مثلا نیمه آزاد و نیمه موثر) باید تحلیل مشخص از شرایط مشخص کرد. به علاوه شناختی که الان کنشگران و تحلیل گران سیاسی از نیروها و حتی تک تک افراد دارند بسیار بیشتر از گذشته است. تصور نمی کنم دیگر کسی به خاطر نامزدهایی با بافتی شبیه اقلیت کنونی مجلس هوس شرکت در انتخابات را بکند. اما اگر نیروها و افراد محکم تر و موثرتری باشند که بتوانند فرایند دموکراتیزاسیون را جلو ببرند شرایط متفاوت دیگری (و قابل ارزیابی استراتژیک با خرد جمعی ) در پیش رو خواهد بود. ولو نامزهای کاملا مورد تایید ما امکان فعالیت نداشته باشند. عرصه سیاست عرصه عقل عملی است و بر اساس ملاحظات استراتژیک  باید عمل کرد و نه ملاحظات نظری. الان هم که حاکمیت امنیتی – نظامی صورت مسئله را ساده تر کرده است. و انباشت تجربه نیروها نیز از تک تک افراد بیشتر از ان است که قدم در راه بی تضمین بگذارند! پس اجازه بدهید بخاطر فرضهای ذهنی و به خاطر اختلافات احتمالی درپاسخ به نحوه «عبادت در قطبین » و «ارث آدم دوجنسیتی» صف بندی تازه ایجاد نکنیم . به خصوص که به نظر می رسد معترضان ایرانی اعم از اصلاح طلبان و تحول خواهان تخصص بالایی در ایجاد «مرزبندی» با یکدیگر حتی در مواردی که همسو هستند ، به جای گرفتن «مخرج مشترک »  حتی در اختلافات دارند!

جمشيد اسدی. پرسش آخر! اگر شرايط انتخابات آزاد فراهم نشود، آيا شخصيت ها و گروه های ملی می بايستی مردم را به تحريم انتخابات فرا خوانند؟
رضا عليجانی. قطعا همین طور است. از واژه ها که بگذریم ؛ این کاری است که بسیاری از کنشگران سیاسی داخل و خارج از کشور،  علیرغم تنوع در تبار و تفکر شان ، انجام داده اند. خوشبختانه مواضع همه نیروهای اصلی و مطرح و موثر در جامعه ایران اکنون هم سو ست .از ظاهر عبارات باید گذر کرد و زیاد سخت نگرفت. باید  موجودیت و ملاحظات همه را همان گونه که هست پذیرفت و احترام گذاشت. انتخابات پایان تاریخ نیست. نباید برخی تفاوت ها در ادبیات و رویکرد باعث ایجاد شکاف های شدید سیاسی و روانی شود و راه همبستگی و هم سویی و همکاری های آینده را ببندد.  آینده ایران با همبستگی و همراهی همه نیروها ساخته می شود. غیر از این هیچ کس هیچ راه حل ملی و مردمی ندارد. ایران فردا تنها از این طریق ساخته خواهد شد.

جمشيد اسدی. آقای عليجانی، با سپاس از انجام اين گقتگو!

Saturday، December 31، 2011

آيا دموکراسی ارزشی غربی است؟ طرحی درباره جان و تن دموکراسی


آيا دموکراسی ارزشی غربی است؟ طرحی درباره جان و تن دموکراسی
دوشنبه 12 دی ماه 1390، 2 ژانويه 2012

آيا دموکراسی ارزشی غربی است. برای بسياری آرِی! برخی از اين هم فراتر می روند و چنين می پندارند که گرايش به آزادی و رايزنی همگانی (Public Reasoning) با فرهنگ شرقی و به ويژه اسلامی بيگانه اند. زيان چنين باوری تنها اين نيست که تخم نااميدی را در دل آزادی خواهان شرق می پاشد. چه اگر راست بود، خوب از واقع بينی نااميد کننده هم گريزی نبود! اما اين باور درست نيست و نوشته ما هم در پی نشان دادن همين نکته است بر پايه اين برنهاده: دموکراسی دوپاره دارد. يکی جان (گوهر، معنا، مفهوم) و ديگرتن و شکل. ميان اين دو، تميز بايد داد. جان و گوهر دموکراسی، يعنی خواست و کشش فردی به آزادی در همه جا و از اين ميان در شرق و سرزمين های اسلامی هميشه بوده و هست. تن دموکراسی اما، يعنی نهاد سياسی حکومت دموکراتيک همه جا نيست. اين برنهاده را بشکافيم.

جان دموکراسی. گوهرآزادی فرديت انسان است، نه فرهنگ و تاريخ. از همين رو پاره های گوهری دموکراسی يعنی گرايش به آزادی، شکيبايی در برابر دگرانديشی و دگرباشی و رايزنی برای امور همگانی، روزگاری به درازای تاريخ بشری دارند و هر جا که انسان هست، آن گوهرها هم هستند.
اين ها همه ارزش های جهانشمول اند. اما ارزش جهانشمول يعنی چه؟  روشن است که معنی آن اين نمی تواند بود که همه جهانيان، يعنی تک تک شهروندان هر کشور و فرهنگی با آن موافق باشند. با چنين برداشتی، البته هيچ ارزشی جهانشمول نمی تواند بود. ارزش جهانشمول يعنی اين که شمار چشمگيری از مردم کشورهای گوناگون، آن را درست و بسزا و ارجمند بدانند. مثالی بزنيم. زمانی که مهاتما گاندی راه مبارزه مسالمت آميز را عليه استثمار برگزيد و آن را ارزشی جهانی دانست، صد البته که بر اين گمان نبود که هر آيينه مردمی در کشوری از کشورهای جهان بر عليه بيداد بپاخيزند، مبارزه شان مسالمت آميز خواهد بود. باور وی بلکه اين بود که چون بسياری از جهانيان مسالمت و صلح را همچون ارزشی نيک بزرگ می دارند، پس ممکن و بلکه شايسته است که در مبارزه  هم مسالمت را ارزش شمرند و آن را پيشه سازند (1). کمااينکه، پس از گاندی نيز مردم رنگين پوست در ايالات متحده و نيز آفريقای جنوب یهمين راه را پيمودند. مردم اورگای شرقی نيز به همي« طريق خود را از سوسياليسم شورويستی رهانيدند. حتی در کشور خود ما نيز، بيشتر آزادی خواهان، مبارزه را مسالمت آميز می خواهند. باوجود اين همه اين ها بدين معنی نيست که تک تک مردمان در هر سرزمينی آزادی خواه و شکيبايند. نه! بسياری هم در پی دستيابی به قدرت به هر قيمتی و از ميان بردن رقيب هايند. اما هيچ فرهنگ و سرزمينی نيست که مردمانش ارزش هايی چون آزادی و شکيبايی را نشناسند و با آن بيگانه باشند.
ديگاه فلسفی ما بر پايه فرد است و از همين رو او را بنياد حرکت اجتماعی و در اين نوشته سنگ بنای دموکراسی می دانيم. اما انديشه های جمع – بنياد فرد را همچون مومی می دانند در دست نيروهای فرا- فردی و متافيزيک چون تاريخ و فرهنگ و از اين دست. چنين ديدگاه هايی دموکراسی را نه برآمده از فرد و تلاش وی، بلکه ناشی از بنيادهای فرا ـ فردی می بينند. برخی از انديشمندان به جهانشمولی ارزش هايی چون آزادی و حقوق فردی باور ندارند و آن ها را وابسته به دوره تاريخی و به فرهنگی ويژه می دانند. بنابر باور ايشان ارزش های دموکراسی و حقوق بشر وابسته به دوره تاريخی و به ويژه فرهنگ غرب اند وناچار نبايد آن ها را در شرق جست و به اميد رشد و نموشان نشست. گيرتز (1) و هانتيگتون (2) ، اولی انسان شناس و دومی سياست انديش، از جمله نامورترين انديشمندان غربی هستند که در مورد تفاوت ارزش های بنيادين در فرهنگ های گوناگون جهان بسيار نوشته اند و گفته اند.
البته نگارنده دوران تاريخی و ويژگی های فرهنگی را بر رفتار فرد بی اثر نمی داند، اما تأثير اين نيروها بر فرديتی می داند که ويژگی های خود دارد. تنها از ورای اين ويژگی هاست که داده های تاريخی و فرهنگی تآثير گذارند. به ديگر سخن، داده های فرهنگی و تاريخی، بر چونی و چدنی شکفتن و برآمدن فرديت تاثير می گذارند. اما نه زاينده آنند و نه ميرانده آن. برای فهم بهتر اين نکته می بايستی به دو مفهوم  رايج در پژوهش های فرهنگی توجه کرد: يکی هنجار (Norm) و ديگری رسم (Custom). هنجار يعنی ارزش هايی که قاعده اند و از همين رو مورد اقبال مردم. در کدام فرهنگ است که آزادی ارزش مورد قبول مردم نباشد. رسم اما گونه ويزه رفتاری است برای اجرای هنجارها و ارزش های جهانشمولی که شرحشان رفت. رسم اجرا و بزرگداشت هنجار ممکن است و ای بسا چنين است که از فرهنگی به فرهنگ ديگر تفاوت کند.
شکی نيست که فرد در دموکراسی امکان بيشتری برای بروز توانايی های خود دارد و در استبداد بسيار کمتر. اما حتی در خشن ترين حکومت های استبدادی، فرديت فرد از ميان نمی رود. گيرم فرد امکان بروز آن را نمی يابد و يا بروز آن را خردمندانه نمی داند. اگر فرديت نبود که هيچ حاکمی برای نگهداشت حکومت خود نيازی به استبداد نداشت. وانگهی پذيرش شرايطی ناعادلانه و بيدادگر از سوی فرد به معنای پذيرش آن يا گرويدن بدان نيست. فرد درد هر کجا که باشد و در هر فرهنگی که بزيد، دوستدار و هوادار ارزش هايی است که همخوان و پشتيبان فرديت اويند. يعنی بيش از هر چيز آزادی! ارزش های حقوق بشری جهانشمولند و در همه فرهنگ ها موجود. تفاوتی اگر هست نه در گوهر اين ارزش ها، که در شکل و تن آن هاست.

تن دموکراسی. شکل و تن دموکراسی تاريخی و فرهنگی اند، کما اين که با نگاهی به نقشه جهان، به آسانی می توان ديد که دموکراسی هنوز در بسياری از کشورها فرادست و حاکم نيست. با وجود اين هيچ سرزمينی را نمی توان يافت که مردمان اش با گوهر دموکراسی يعنی آزادی بيگانه باشند و برای تن بخشيدن به آن مبارزه نکنند. اگر جز اين بود ديکتاتور برای حکومت به اين همه سرکوب و زندان و شکنجه و بگير و ببند نياز داشت؟ در کدام سرزمين است که مستبد آسوده باشد و نيازی به دستگاه سرکوب نداشته باشد؟ از صدام و بشارالاسد و قذافی گرفته تا حکومت پادگانی خودمان.
سامان نوين و مدرن دموکراسی در غرب پا گرفت و در اين شکی نيست. اما اين که دموکراسی مدرن در غرب پاگرفت، چون دموکراسی ذاتی غرب است و يونان باستان هم همچون پيشينه تاريخی آن سرزمينی غربی است، هر دو کژانديشی است. کژانديشی نخست اين که دموکراسی، چه دموکراسی مدرن و چه دموکراسی دولت – شهر آتن روزگار باستان، غربی بود. کژانديشی دوم هم اين که از ديدگاه تاريخی آتن غربی بود. حالا چرا اين دو کژانديشی اند؟
نخست بدين دليل که رايزنی و حتی شرکت مردم در رتق و فتق جامعه ويژه آتن نبود و در بسياری از جامعه های انسانی آن روزگار، به ويژه در ايران و هند هم وجود داشت و برپا بود. اين درست که در حدود شش صد سال پيش از مسيح، دموکراسی در يونان باستان و به سخنی باريک تر در آتن، درخشش چشمگير داشت. اما اين دموکراسی برآمده و منحصر به آتن بود و در همان روزگار حکومت در حدود سیصد دولت - شهر ديگر يونان استبدادی و خودکامه بودند. پس اگر يونان سرچشمه تاريخی دموکراسی است، همان يونان سرچشمه استبداد هم بود! حالا بپردازيم به سرچشمه دموکراسی در يونان باستان. در آن زمان آتن (يا آتيكا) حدود 300 هزار نفر جمعيت داشت كه 200 هزار نفر آن برده بودند. از 100 هزار نفر مانده، فقط حدود 30 هزار نفر مردان بالغ حق راي داشتند (نه زنان). دموكراسي آتنی اين طورهم نبود كه مردم نمايندگان خود را انتخاب كنند. وقتي مطلبي از سوی نمايندگان شوراي ملي و قضايي ثروتمند جامعه پيشنهاد مي شد، به همه پرسي گذاشته مي شد و همه 30 هزار نفر راي مي دادند و مجلسی در كار نبود.
در همان روزگاران اما، تجربه ديگری از حکومت دموکراسی در ديگر کشورها و به ويژه در ايران وجود داشت که نه پيشآهنگان انديشه تجدد در غرب از آن گفتند و نه روشنفکران ايرانی در پی شناخت و ترويج آن رفتند. غربی ها نگفتند، اما چرا ايرانی ها کورکورانه گفتمان "دموکراسی غرب – بنياد" را پذيرفتند و تکرار کردند؟
از زمان ايجاد نخستين دولت ايرانی، يعنی دولت ماد، کشور را شوراي عالي اداره مي كرد كه شش عضو آن نماينده خانواده هاي حاكم در ولايت های پارس بودند. پادشاه قدرت مطلقه نداشت. شورای عالی برای تصميم های كشوری رايزنی می کرد. صد البته که چنين حکومتی را همسنگ دموکراسی مدرن نمی توان پنداشت. اما هر چه بود رايزنی به عنوان اصل حکومتی در سرزمينی پهناور پذيرفته شده بود و بدين لحاظ از دموکراسی مستقر در دولت – شهر کوچک آتن کم رنگ تر نبود. افزون بر اين، در ايران آن روزگار مردم آزادی كامل داشتند كه هرجا خواستند زندگی كنند و به مسافرت روند و کار دلخواه خود را برگزينند. در آتن برای همه اين ها محدوديت وجود داشت. ارزش های روامداری و آزادی که در منشور حقوق بشر كورش به روشنی آمده است كه براي پارسيان چيز تازه اي نبود. شيوه زيستن و كشورداری شان بود.
پادشاهان هخامنشی در اداره سرزمين پهناور ايران ويژگی و باورهای قوم های مختلف را پاس می داشتند و حتی در بسياری از جاها حکمران های بومی ـ و نه بيگانه ـ برمی گماشتند. همچنان که فنيقی ها و مصری ها فرمانروايانی از ديار خود داشتند و يهوديان نيز در پيروی از دين خود آزاد بودند. در دوران اشكانيان هم اداره کشور مطلقه نبود و بلکه دو مجلس در انتخاب پادشاه و فرماندهان ارشد ارتش، تعيين ماليات، سربازگيری و فرمان جنك و صلح، رايزنی و تصميم گيری می کردند و با وجود اقتدار فراوان پادشاهان، حکمرانان در اداره امور سرزمين های خود استقلال داشتند.
اين شرح ديدگاه ما بود در مورد کژانديشی نخست که ريشه دموکراسی و رايزنی همگانی را تنها در يونان باستان می بيند. حالا بپردازيم به کژانديشی دوم که يونان را تنها غربی می داند و بس. گيرم در روزگار باستان دموکراسی در ايران نبود و اگر بود فقط در آتن و بلکه در تمامی سرزمين يونان بود. اين چه ربطی به غرب دارد؟ راستی اين جاست که يونانی های آن زمان سرزمين های ايران و مصر و هند را بسيار بهتر می شناختند و با مردمانش داد  و ستد بيشتری داشتند تا با همسايگان شمالی خود در سرزمينی که سده ها بعد نام غرب به خود گرفت، يعنی اروپای امروز. حتی در افسانه ها و اسطوره های باستانی يونان، شرق و مثلا سرزمينی که بعدها ترکيه نام گرفت حضور دارد (همچون در افسانه تروا)، اما از سرزمينی که بعدها مشهور به غرب شد هيچ سخنی نيست. تركيه يا آناتولي و همه دولت- شهرهای آن مانند ليدی، فريگيه، كاپادوكيه و بسياری شهرهای ديگر از زمان كورش به بعد همه جزوی از امپراتوري ايران بودند. حقيقت اين است که برخی از انديشمندان و نخبگان غرب، برای مشروعيت بخشی به تاريخ و تجدد، دست آوردهای يونان را پس از قرن ها، از آن خود و پشتوانه دوران روشنگری کردند.

سخن آخر. زبده سخن اين که، هم روزگار دموکراسی درخشان آتن و در درازای چند سده، تجربه های روشنی از رايزنی همگانی و حتی گزينش حاکمان در ايران به چشم می خورند. شايد که چنين تجربه هايی متأثر از درخشش دموکراسی آتن بوده باشد و شايد هم ويژگی های فرهنگی ايران بر يونان تأثير گذاردند. هر چه هست در آن زمان اين تجربه ها در شرق بود و نه درغرب.
رسيديم به آخر نوشته و به جاست که برای پرهيختن از هرگونه برداشت نادرست نکته ای را يادآوری کنيم. آهنگ نوشته اين نبود که "شرق بهتر است يا غرب"! بلکه اين بود که جان دموکراسی انسانی و فردی است و پس هر جا که انسان است خواست به آزادی نيز هست. اين ربطی به شرق و غرب و شمال و جنوب ندارد! فروکاهيدن گرايش آزادی به انسان غربی تبعيض آميز وخويشاوند باورهايی است ضد اعلاميه جهانی حقوق بشر، که انسان ها را بر پايه نژاد و دين و گروش سياسی رده بندی می کنند.
اين از جان دموکراسی. تن دموکراسی اما اجتماعی است و پس رنگ و خوی فرهنگ و سرزمين دارد. سامان نوين دموکراسی امروز در غرب است و از همين رو آزادی خواهان، از هر سرزمينی که باشند، بر تجربه های گران سنگ اروپا و آمريکا در زمينه برپا و نگهداشت دموکراسی نوين ارج می نهند، آفرين می گويند و درس می گيرند. اما اين را نيز می دانند که دموکراسی نوين و مدرن برآمده از تاريخ مبارزه و آزادی خواهی بشر در سرتاسر گيتی است و در خود غرب هم دموکراسی پيش از آن که برآمده از فرهنگ آن ديار باشد ناشی از مبارزه سياسی و اجتماعی آزادی خواهان غرب است در برابر مردمی از همان فرهنگ غرب که عليه آزادی خواهی و مردم سالاری و برابری می جنگيدند.


پانوشت
1. Sen Amartya, Development as freedom, Alfred Knopt, 1999.
2. Geertz C. Distinguished lecture: Anti anti-relativism ». American anthropologist, 86, 2, p 263-78, 1984.
3. Huntington S. The Clash of Civilizations and the Remarking of the World Order, New York, Shuster and Shuster, 1996.


سال نوی فرنگی هم هنگام زادروز روزنامه نويس شيردل عيسی سحرخيز است که هنوز در بند جمهوری اسلامی است. در شادکامی جشن های سال نوی فرنگی ياد عيسی و هم بندان او را بزرگ داريم.